|
به نام خدا
به:......
روزی از روز خدا آهو گذشت و مار شد
در همان لحظه جهانم پیش چشمم تار شد
بس هوا سرد است و دل گیر و پراز آدم فروش
عشقها و دوستی ها هم همه انکار شد
بسکه برچسب سلامت بر بزرگان میزنیم
بخش بالینی این دانشکده بیکار شد
اینکه اینجا جای تو یا جای من دعوا شده
بعد از آن دانشکده هم سالن پیکار شد
این همه از اشتباهات عمدی شماست
که پژوهشهای استادان من سودارشد
چون که قصد ما همه علم است و ایمان و هدف
چند تا مدرک از این دانشکده با نرخ کم ایثار شد
چون که رفتار صحیح راه و مسیر مردم است
هرچه را مکتب نوشتم مکتب رفتار شد
ای بمیرم من برای مدرکت استاد جان
چون مقام علمی ات دیروز دانشیار شد
با متون پانصد و پنجاه سال پیش، ما دانشجوییم
مغزهامان با علوم عصر روز پر بار شد
حاشیه پردازی هم یک اصل واجب در علوم
درس های اصلی ما روی هم انبار شد
و ثورندایک از زبان گربه اش نان میگرفت
که برای یادگیری های بعدی جهان تیمار شد
حاشیه پردازی هم یک اصل واجب در علوم
درس های اصلی ما روی هم انبار شد
بسکه با تنهایی خود ماجراها داشتم
دشمنم را خواب کردم ؛،دوستم بیدارشد
دختری با یک پسر از این میان رد میشدند
و حراست خواب بود در یک زمان بیدار شد
بس ریاضیات این دانشکده گل میکند
سنجش هوش و روان هم سوزن پرگار شد
چون که قصد غایی ما غربتِ سوی خداست
آدمی بر حسب اوضاع زمانه آدمی دیندار شد
چون که قصد اصلی دنیای ما آرامش است
گربه ی همسایه با قرص دیازپام هار شد
تا که استادم مرا درکم کند
در پژوهشهای اینجانب خودش دستیار شد
چون درخت و گل در این دانشکده بسیار هست
این بهشت جاری من تحتها الانهار شد
چون که تنهایی به قصد روز گار من بد است
حفره در حفره کنارم خانه بود و غار شد
چون که من زرد وسیاهم در کنار بلبلان
یا کریم خانه ی همسایه ی ما سار شد
بسکه عینک را شکستند تا نگاهم گم شود
هرچه را دیدم به روی چشمهایم تار شد
چون که رنگ شاد در دانشکده گل میکند
چادر من با تمام تیرگی گلدار شد
چون که دلباز است دستان همه
صندوق ها از صداقت بین ما پولدار شد
یک نفر می گفت اینها زاده ی فکر تو است
بعد خود آمد جهان را دید خود بیزار شد..
بهناز // 21/9/90در کلاس تاریخچه و مکاتب روانشناسی